نشانی
من از تبریز و
تو از خراسان و
او از ساحل بوشهر
با شعرهامان شمع هایی خرد
بر طاق این شب های وحشت بر می افروزیم.
یعنی که در این خانه هم
چشمان بیداری
باقی ست
یعنی در اینجا می تپد قلبی و
نبض شاخه ها زنده ست
هرچند
با زهر زرد آلوده و از وحشت آکنده ست.
این شمع ها گیرم نتابد
در شبستان ابد،در غرفه ی تاریخ
گیرم فروغ فتح فردایی نباشد،
لیک،
گر کورسو،
گر پرتو افشان،
هرچه هست این است:
یاد آور چشمان بیداریست.
وز زندگانی
-گرچه شامی شوکران آکند-
باری ،نموداری ست.
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم خرداد ۱۳۸۹ ساعت 18:14 توسط سودا
|
خدایا