چشم در چشم آسمان
همه تن ،چشم کردم و در چشم آسمان دوختم.
وهمه جان، نگاه کردم و در آن گوشه ی آسمان آویختم.
و در اعماق این کبود،
به لذت جان می سپردم.
و در آبی این دریا
به عشق،جان می گرفتم.
و غرقه ی مستی و بی خویشی،
با آسمان،عشق می ورزیدم.
و اشک امانم نمی داد
و می نگریستم و به نگریستن ادامه می دادم.
و می شنیدم که سکوت آبی وحی،
این سخن پیامبر را با دلم می گوید
و من در عمق همه ی ذرات وجودم
آن را به نیاز و حسرت، زمزمه می کنم که:
"اگر مامور نبودم که با مردم بیامیزم،
و در میان خلق زندگی کنم،
دو چشم را به این آسمان می دوختم.
وچندان به نگاه کردن ادامه می دادم،
تا خداوند جانم را بستاند"!
خدایا یک لحظه ما رو به حال خودمون رها نکن.....
خدایا