آخر تو به این تن چه نظر می کنی؟تو را به این تن چه تعلق است؟تو قائمی بی این و هماره بی اینی!!اگر شب است،پروای تن نداری و اگر روز است، مشغولی به کارها.هرگز باتن نیستی.اکنون چه می لرزی بر این تن؟ چون یک ساعت با وی نیستی،تو کجا و تن کجا؟ "انت فی واد و انا فی واد". این تن مغلطه ای عظیم است.
.
.
.
.
.در آدمی عشقی و دردی و طلبی و خارخاری و تقاضایی هست که اگر صدهزار عاالم ملک او شود،او نیاساید و آرام نیابد، این خلق به تفضیل در هر پیشه ای وحرفه ای و صنعتی و منصبی وتحصیل علوم و نجوم وغیره می کنند و هیچ آرام نمی گیرند؛زیراآنچه مقصود است، به دست نیامده است. آخر معشوق را دل آرام می گویند؛ یعنی که دل به وی آرام می گیرد. پس به غیر چون آرام گیرد؟
عاشقا واجو که معشوق تو کیست؟
"فیه ما فیه"
خدایا